جنگ دوازده روزه و درسهای ماندگار آن
کرمان امین – محسن قائمی؛ دوازده روز پر التهاب برای ایران، خاورمیانه و جهان گذشت. در واقع این «جنگ جهانی سوم» بود که از بیخ گوش جهان گذشت. رخدادهای عجیب زیادی در این دوازده روز اتفاق افتاد و میتوان بسیار راجع به آنها نوشت؛ از جمله سه درس ذیل که مخاطبان آنها، میتوانند برای آینده در نظر بگیرند
۱- درس اول برای مردم ایران: هیچ بیگانهای به فکر شما نیست.
این جنگ نشان داد همه آنچه بیگانگان در رابطه با مردم ایران میگویند، مزخرف محض است. آنها صرفاً به فکر منافع خودشان هستند و مثل آب خوردن به خودشان اجازه میدهند در راستای منافعشان، پیر و جوان و کودک ایرانی را بکشند. اگر آنها راجع به مسائل داخلی ایران اظهار نگرانی میکنند، اگر زل میزنند به دوربین و با زبان فارسی و به لهجه غربی نوروز را تبریک میگویند و از آن بدتر با لهجه عبری شعار «زن، زندگی، آزادی» میدهند، نه به فکر زن ایرانی هستند نه زندگی و نه آزادی ایرانیان. به گمانم هر ایرانیای در هر جای جهان با داشتن حداقل ضریب هوشی ممکن، این را دیگر فهمیده است و این که «نادری پیدا نخواهد شد، امید // کاشکی اسکندی پیدا شود» اگر نگویم یاوهترین، یکی از چرندترین بیتهای فارسی است. [با عرض پوزش از شاعر ستُرگش و آرزوی شادی روحش]
۲- درس دوم برای شاهزاده رضا و اینترنشنال: گند زدید!
در واقع به این پیرکودکِ متوهمِ خِرفشده و شرکایش باید چیز دیگری گفت که از دایره ادب به دور است؛ اما اگر کمی عاقل باشید بیزینستان را تغییر میدهید.
۳- درس سوم برای جمهوری اسلامی ایران: چشمها را باید شست.
باید با مردم مهربانتر بود؛ کسانی که به خاطر اختلاف نظر با حاکمیت به هر نحوی آزار دیدند، هیچکدام فراخوان تظاهرات ندادند، هیچکدام علیه دفاع ملی چیزی منتشر نکردند و قریب به اتفاقشان پشت نیروهای مسلح ایستادند. (برای مثال آقایان خاتمی و کروبی در عرصه سیاست و ترانه علیدوستی و هنگامه قاضیانی در عرصه هنر). حاکمیت باید به جماعتی که خودبزرگپندارانه خود را «هسته سخت نظام» میخوانند، بفهماند ایران مال همه ایرانیان است. نباید اختلاف سلیقهها را به سادگی جرمانگاری کرد. چه بسا اگر آن همه اختلاف نظر جرم پنداشته نمیشد و نیروهای امنیتی و نظامی این همه درگیر «امور سلیقهای» مردم نشده بودند، بهتر میتوانستند مسائل مهم امنیتی را رصد کنند و این همه ریزپرنده و پهپهاد بیخ گوشمان تلنبار نشده بود که در این بزنگاه به جانمان بیفتد. وقت آن رسیده که چشمها را بشوییم و جور دیگری ببینیم. ایران از آنِ همه ایرانیان است. آنان که تفکری کاملاً منطبق با هسته مرکزی نظام دارند «سهامدار ایرانند» و آنان که منتقدند، و احیاناً برپایه انتقادشان مطلب مینویسند، جور دیگر میاندیشند، ترانه میخوانند و… تا اسلحه دست نگرفته باشند، «سهامدار ایرانند» و حق همه آنها محفوظ باید باشد. قوانین مدنی تا وقتی اعتبار دارند که اکثریت مردم آنها را پذیرفته باشند. این را به هسته سخت نظام بقبولانید که لزوماً همیشه حق با آنها نیست، حق با اکثریت است، با اکثریت.
- درس چهارم باز هم برای مردم ایران: ما در خاورمیانه زندگی میکنیم.
این جنگ نشان داد حق با کسانی است که میگویند «امنیت» مهمترین مسئله انسانِ خاورمیانهای است. و دَمِ دکتر ظریف گرم که به خوبی برای جهان شرح داد که بالا بردن توان موشکی ما لازمه حیات ما در خاورمیانه است. هیچ کشوری در خاورمیانه نمیتواند بدون توان دفاعی قابل اعتنا، شب را به آرامی سحر کند. ما مجبوریم برای این مسئله هزینه کنیم؛ همه کشورهای منطقه نیز به این پی بردهاند و هر کس به نحوی به بالا بردن قدرت بازدارندگی پرداخته است. پایان این جنگِ همه جانبه نیز محصول همین توان بازدارندگی است که نیروهای مسلح ما برای آن زحمت کشیدند. دَمِ آنها هم گرم.
در آخر برای یادآوری، لینک ویدئوی سخنان جانانه دکتر ظریف، در رابطه با لازمه بازدارندگی نظامی ایران درج خواهد شد تا با دیدن آن، از درایت او لذت ببرید؛ همو که تنگ چشمان وجودش را در دولت تحمل نکردند.
این ویدئو را اینجا ببینید.